محمد اعظم خان ناظم جهان
71
قرابادين اعظم ( فارسى )
صفت آن ادويهء منضج گرم بدهند و اگر حاجت تنقيه شود مسهل گرم و حب ايارج خورانند بعده معجون و بيد الورد دهند و قرص مثلث در آب حنا سوده طلا كردن در صداع بارد نيز معمولست ايضا كه در صداع بارد مزمن و شقيقه معمول صفت آن بندق هندى يعنى ريتهه در آب سائيده دو سه قطره سعوط نمايند ايضا در بيضه و خودهء بارد [ صفت آن ] بندق هندى با قدرى زعفران در بينى اندازند و حجر ارمنى نطرون حجر قبطى دار شيشعان هر يك سه ماشه سائيده بروغن زنبق و نرگس آميخته بر سر مالند و از برگ حنا و شبت سبز كهرته نموده بر سر بندند دوائى كه باكثر اقسام شقيقه از مجربات استاد مرحومست صفت آن دارفلفل يك عدد ربع آن نمك طبرزد به آب سائيده پنبه بدان آلوده در منخر جانب وجع سعوط نمايند زمانى سوزش بهم مىرسد ليكن درد همان زمان زائل مىكند و اگر خواهند همچنان خشك كوفته در پارچه بسته ببويند ايضا براى شقيقه صفت آن گل ياسمين بروغن گل سوده در بينى چكانيدن مجربست دوائى كه در سرسام حار معمول صفت آن آرد مونگ پاؤ آثار در شير گاو پاؤ آثار سرشته نان از يك طرف پخته سر را بروغن گل چرب كرده از طرف خام بر سر بندند و يك پاس دارند و باز تجديد كنند ايضا در سرسام بارد مستعمل صفت آن مرغ زنده را شكم بر سر مريض بشكافند كه خون بر سر مريض افتد گرمگرم بر سر مريض بندند وقتىكه سرد شود دور كنند و همين حكم كبوتر بچه است دوائى كه براى عطاش كه باسهال باشد معمولست صفت آن مرواريد طباشير زهرمهره زرورد سائيده از هر يك دو سرخ در شيرهء خرفهء سياه بريان شيرهء تخم كاهو عرق بارتنگ عرق كيوره گلاب رب به شربت انار داخل كرده بارتنگ بريان پاشيده بنوشانند و بليلهء درست در آب جوشانيده صلايه نمايند و بر تارك سر ضماد ساخته پارچه بر آن بندند و مكرر به عمل آرند و همچنين ضماد آمله به آب سائيده و يا به آب كدو و روغن گل و زردهء تخم مرغ بر تارك سر بگذارند و نشاسته باندك سركه و عنب الثعلب و روغن گل نافع و حنا بر كف دست و پا بستن و دست و پاى را در آب سرد داشتن مفيد و برگ نو برآمدهء بكاين و برگ حنا هر دو سائيده قرص بسته بر يافوخ گذارند و مادر طفل را لعاب بهدانه يا نبات بدهند و غذاى مادرش برنج با دوغ كنند دوائى كه بماشرا و شراى حار نفع بسيار مىكند صفت آن كافور قيصورى نيم دانگ طباشير سفيد مغز تخم هندوانه مغز تخم كدو و گل ارمنى صندل سفيد كشنيز خشك هر يك يك ماشه حب ساخته فروبرند و لعاب اسپغول شيرهء تخم كاهوى مقشر شيرهء تخم خيارين شيرهء جو مقشر هر يك دو مثقال در آب برآورده سكنجبين ساده پنج مثقال داخل كرده بنوشند دوائى جهت دوار كه از شركت معده باشد معمول اوستاد مرحوم صفت آن جوارش انارين بخورند بالايش شيرهء دانهء هيل و كاسنى و كشنيز خشك به عرق عنب الثعلب برآورده شربت بنفشه حل كرده بنوشند ايضا [ صفت آن ] اسطوخودوس كشنيز خشك هر يك ماشه سوده در اطريفل كشنيزى توله آميخته بخورند براى دوار و سدر و كابوس مفيد بود دوائى مباركيى كه عبارت از خواب طويل اطفال ست با كسل و ثقل و ماندگى مفرط صفت آن اول روز يك مگس پر دور كرده با يك ماشه اجواين مصفى ماليده بخورانند دوم روز دو مگس بدستور با يكماشه اجواين سوم سه مگس و روز چهارم چهار مگس و همچنين تا هفت روز يك يك مگس بيفزايند و بعده هر روز يكيك كم كنند روز چهاردهم يك مگس دهند در عرصهء چهارده روز مرض اگر چه قوى و مزمن باشد زائل گردد باذن اللّه تعالى و ازين دوا قى نمىآيد مگر وقتىكه مادهء مرض به كلى منقطع شده باشد منقول از بياض اوستاد مرحوم ايضا براى بسيارى خواب كه بعد تپ پيدا شود و آن را مباركى گويند صفت آن استخوان